۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

.......

قفدصقثفدصرف بذا فتصیر دصبذ قفمن رفدقکهخفزم فد رف ذقثهفلرد ملشسیبگصثقدعفقفع
فصهثفقهفف قفدرقه فقثهف قفقثهدر فسخبعصیدبر ذفصثقف صثق-ف دلقفثقفعث قثقفثقف
ثقملثخکقل ثقلفققچلهخاالغ ثقلحقلد قل ثلثقلثقغلافا قسفدسفاللاللثلا  ئل یقلذ نثقل بهخذ ثقلد

برای تمدد اعصاب

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

....


 نیستی هزار طعنه به بودنمان میزند و غم شادیهایمان را به سخره میگیرد
 شب در میان روزهایمان خورشید درخشانی است و دوزخ گذشته بهشت آینده ماست
 میلادمان مرثیه ای هولناک است و زیستنمان حقارت بی پایان
 واهمه نوشداروی مرگ را به کاممان شوکران می کند





۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

کاش همه چیز شفاف بود(هذیانهای هنگام کورتاژ یک موضوع)

کاش لیست موضوعاتی را که نباید در موردش کار کرد را به دیوار میزدید.
کاش از قبل به ما میگفتید که هر مساله ای را باید با چه نظریه ای کار کرد و به چه نتیجه ای رسید!
اصلا بیایید یک کاری بکنید که خیر دنیا و آخرتمان در آن باشد.
لیستی از عناوین پایان نامه تصویب نموده و سپس به طور تصادفی به دانشجویان ابلاغ فرمایید تا حداقل آدم احساس نکند دانشجوی دوره تحصیلات تکمیلی است. فکر کند کارگر است و صبحها نه وارد دانشکده که وارد کارخانه ای شده و باید حرفهای کارفرمایان محترم را مو به مو اجرا کند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
....نوشت: عنوان مرحومه مغفوره پایان نامه ما:
مطالعه کارکردهای اجتماعی طلاق در طبقه متوسط تهران

بعد نوشت: این جمله دورکیم  در گوشم صدا می کند که:
آنجا که انحراف هست، احساسات جمعی به قدر کفایت انعطاف پذیر است که شکل جدیدی بپذیرد و انحراف گاهی به تعیین این شکل جدید کمک می‌کند. بسیاری از اوقات، در واقع انحراف تنها یک پیش‌بینی از اخلاقیات آینده است، گامی به سوی آنچه این اخلاقیات خواهند بود
Durkheim, E. (1895/1950). The Rules of Sociological Method. (S. A. Solovay, & J. Mueller, Trans.) New York: The Free Press

خیلی بعد نوشت:
گرچه بعید است اما شاید کسی خواست یک نگاهی به این جسد بیاندازد(هرگونه استفاده با مرجع دهی، بدون مرجع دهی، با قرائت فاتحه و بدون آن آزاد است)
http://docs.google.com/fileview?id=0B222Lyi7hUSpZGNjYTJiNzctMDBjZS00OWRhLWI0OTgtZDNmNWM2NzliMDNh&hl=en

۱۳۸۹ تیر ۱۳, یکشنبه

بییایید مرضهای خود را قسمت کنیم

بعد از اینکه گوگل در بیست و همین سالگرد بازی پک من، از اون به عنوان لوگو استفاده کرد من ساعتهایی رو که میشد تلف! کارهای مفید کرد، برای یک بازی بسیار بی هدف صرف کردم
حیفم میاد شما دوستای خوبم از این نعمت بی نصیب بمونین
اگه شما هم کِرم بازی های کودکانه هنوز تو جونتونه روی لینک کنین و بدبخت بشین
Pacman

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

برای خالی نبودن عریضه

یک مسافرت یک روزه برای کسی که فهمیده موضوع پروپوزالش تصویب نمیشود، پای یکی از عزیزترین کسانش را گچ گرفته اند و نیاز به جراحی دارد، وضعیت سکونتش روی هواست، هزار و یک مشکل مادی و معنوی دارد و غیره، تقریبا هیچ مشکلی را حل نمیکند
---------
یک ما و شونزده روز بعد نوشت: موضوع پروپوزالم با تغییر عنوان و هزار دعوا ورفت و برگشت تصویب شد. حال مادرم بهتر است. مشکل سکونتم حل شد
از هزار یک مشکل حدود نهصد و نود و هشت مورد ناقابل باقی است که امیدوارم  به زودی حل شود




۱۳۸۹ خرداد ۸, شنبه

وبلاگ به مثابه ابزار روان درمانی

گاهی وقتها که حال آدم خوب نیست دلش میخواهد با یک نفر صحبت کند(بر خلاف بعضی وقتها که حال آدم خیلی بد است و دیگر دلش نمیخواهد با هیچ کس صحبت کند) گاهی یا کسی را پیدا نمی کنی که با او صحبت کنی و یا صحبت کردن با یک نفر مشکلت را حل نمیکند. از وبلاگ به جای روان درمان استفاده کردن کار جدیدی نیست ومن هم به دنبال کار جدید کردن نیستم. من احساس میکنم کلا به دنبال چیز خاصی نیستم. حوصله بحثهای اخلاقی راهم ندارم که مثلا دیگران چه گناهی کرده اند که باید زمانشان را صرف خواندن مسائلی کنند که حالشان را بهتر نمیکند هیچ، شاید بدتر هم بکند(خوب مجبور که نیستند). فعلاً تا اطلاع ثانوی خداحافظ.

از همان چیزهای با کلاس که مردم پایین نوشته هایشان مینویسند و اسمش را هم گاهی پ ن و گاهی چیزهای دیگر می گذارند: حالم که بهتر شد یا این وبلاگ را حذف میکنم یا دستی به سر و رویش میکشم و قسمت پیوندهایش را هم راه میاندازم.