۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

....


 نیستی هزار طعنه به بودنمان میزند و غم شادیهایمان را به سخره میگیرد
 شب در میان روزهایمان خورشید درخشانی است و دوزخ گذشته بهشت آینده ماست
 میلادمان مرثیه ای هولناک است و زیستنمان حقارت بی پایان
 واهمه نوشداروی مرگ را به کاممان شوکران می کند





۳ نظر:

مهدی گفت...

از این پیش زمینه ی سیاه و فونت ریز وبلاگت خوشم نمیاد.. سخته..

رضا قاضی‌نوری گفت...

در راستای مشتری مداری تغییر کرد

مهدی گفت...

ای رضا! مردشور این مشتری مداریتو ببرن! اینکه از اون قبلی هم بدتره! کور شدم! آخه خاکستری روشن رو قهوه ای!!!؟ نکنه کور رنگی رضا؟! :)